گسترده نوشتار

1394/5/9 جمعه 01:55 ب.ظ
وقتي تالار وحدت محفلي براي ريدن به سطر سطر نوشته هاي ابراهيم گلستان مي‌شود...

مروری بر تاتر هامون بازها اثر آقای محمد رحمانیان عزیز اجرا شده در تالار وحدت تهران

پیش از شروع بحث به عنوان مقدمه خالی از لطف نیست عنوان کنم قبل از اجرا کارگردان محترم به روی سن آمده و با حالتی ناشی از بخشایش و فروتنی محض ایرانی مابانه از تماشاگران طبقات بالای سالن رودکی با عنوان كردن نامشخص بودن صفحه ی نمایش، معذرت خواهی کرده و به حساب خودشان از آنها درخواست کردند که پایین بیایند و سر چند صندلی خالی به نبرد بپردازند.

آقای رحمانیان عزيز، از شما به عنوان کسی که بارها در تالار رودکی اجرا داشته اید این قصور و ناهماهنگی بعید به نظر میرسد آنهم با این رقم نجومی بلیط که به نسبت سطح درآمد مردم در حد اپراهای خارجی تعیین شده....

بگذريم...
و اما اصل ماجرا از دیدگاه بنده ی حقیر به عنوان تماشاچی آماتور تاتر
داستان در مورد چند زوج ایرانی است که مثل همه ی رفتارهای دیگر ما ایرانیها که عاشق افراط و تفریط هستیم بصورت اغراق آمیز یا از فیلم هامون بدشان می آید یا عاشقانه شیفته ی آن هستند. داستان شاید طنزی است بر نوستالوژی محور بودن و گذشته پسندی که در ذات و خوی ما ایرانیهاست. دردی همگانی که در ضرب المثل های عامیانه هم آمده است.  مثل جمله‌ي هر سال دریغ از پارسال كه در هر كوي و برزن ورد زبان عام و خاص است.

تم اولیه ی نوشته زیرکانه است هرچند که به دلایلی مثل اکثر نوشتجات ما جهان سومی ها فقط شاید تم اولیه ی آن زیرکانه باشد پس دریغ از مقدمه و نتیجه و پایان زیرکانه.

اولا نمایش نشان میدهد که مردم قابلیت فرو رفتن در شکل اسطوره های خود را دارند مثل قیصر و رضا موتوری البته در خیلی کشورهای دیگر هم بتمن پنداری یا آرنولد باوری وجود دارد اما این کجا و ان کجا رفقا.بگذریم.داستان به تلقی عامیانه از جنس زن و سنتی باوری مردان بسنده نکرده و جنبش دانشجویی را تنها نمایی سراب گونه و بازیچه ای در دست بی بی سی و غیره دانسته است و حتي يكي از شخصيتهاي نمايش بي مهابا به اين اشاره مي‌كند كه تنها دست آورد اين جنبش شكم بالا آمده‌ي يكي از دو آتشه‌هاي آن است. شايد نویسنده محترم  خیلی چیزها برای گفتن داشته  که نتوانسته بدلیل خودسانسوری به آنها بپردازد (و یا حداقل این بهانه را برای توجیه مقابل منتقدان در دست دارند) در اندیشمند بودن ایشان نیز شکی نیست اما رفیق عزیز ما بهتر نبود جایی که نمیشود چیزی را حتی بصورت استعاره ای بیان کرد از نابود کردن آن نیز لااقل دست برداشت؟

به دکترای  فلسفه که توپیدید زنان را یکمشت بی هنر سرسری ماب دستکش پوش تصور کردید که کاری بجز غر زدن و عدم تفاهم با مردان نداشته و عملا فقط برای توسری خوردن آفریده شده اند. مردان نیز از دیدگاه این داستان آدمهای عقب مانده ی کتک زن بی فایده ی مست بدون توانایی تفکر فرض شده اند و همانگونه که گفته شد جنبش دانشجویی هم که الله اکبر...
در خصوص بازی بازیگران ایرادی به چشم نمیخورد که از کوزه همان تراود که دروست. بازیگران مطابق متن و دستورات بازی قابل قبولی داشتند مخصوصا بازیگر نقش مهدی با خواندن تیتراژ فیلم هامون در اوایل نمایش.

سوالی که برای بنده ی آماتور مطرح است این است که چه اصراری برای استفاده‌ي غالب از صفحه ی نمایش سینما در این تاتر بود؟  پرده ي عريضي كه جز همان يك صحنه‌ي بازخواني تيتراژ فيلم هامون توسط مهدي، هيچ كاركرد دراماتيكي ندارد و تنها هووي بازيگران است و مداخله گر؟ آیا کارگردان میخواسته، نمایش مدرن یا به قول یکی از دوستان پست مدرن به چشم بیاید؟ آیا بهتر نبود که هنر کارگردان و بازیگران در القای صفحه نمایش به ذهن تماشاگران بدون پرده میتراوید؟ و آیا دوران استفاده ی بی دلیل از مدرنیته برای القای مدرن بودن نمایش سپری نشده است؟ اما اینجا میخواهم در پایان این نوشته زبان درازی کنم و از تماشاچیان هم انتقادی داشته باشم. تماشاگران عزیزی که وقت پیشنهاد نمایشهای کمدی و موزیکال و به اصطلاح رو حوضی، اخ و پیف میکنند و آن را نمودار جدایی عوام از خواص میدانند...

 با شما هستم رفقا!

در نمایش حاضر در مقابل هر فحش و فضیحت و کلمه رکیکی که به کار رفت خندیدید و کارگردان را بس شک به توهین های دیگر به امثال ابراهیم گلستان تشویق کردید. آیا ذات نمایشنامه های ما به سوی فحشنامه آنهم از زبان یک دکترای فلسفه تغییر کرده است؟ آیا نمیشد فحش و هجو به گونه‌اي در نمایشنامه مستتر باشد که تماشاگري كه اهل تاترهاي روحوضي نيست هم لذت ببرد؟

با عرض پوزش که حواشی اجازه ی عرضه اندام به واکاوی دقیق متن را نداد.

پدرام انصاري
نظرات کاربران
متن نظر :