گسترده نوشتار

1394/4/31 چهارشنبه 04:45 ب.ظ
رمان تصاوير زيبا اثر سيمون دوبوآر ترجمه كاوه مير عباسي

((سينه ريزي را به گردن لورانس مي آويزد: «خوشت مي آيد؟»

جواهري دلفريب و درخشنده، با طرحي ساده اما بي نهايت گرانقيمت.

زن در خود فرو مي رود. اگر امروز صبح مشاجره نكرده بوديم محال بود ژان شارل چنين هديه اي برايم بخرد. در واقع اين يك غرامت است. يك عمل نمادين، يك محبت بدلي. جاي خالي چه چيزي را مي خواهد پر كند؟ چيزي كه ديگر وجود ندارد؟ پيوندي صميمي و گرم كه باعث مي شود نياز به هيچ هديه اي نباشد؟))

 

رمان تصاوير زيبا اثر سيمون دوبوآر، داستان زندگي زني به نام لورانس است كه بر اساس قوانين اجتماع، جوري مي زيد كه با كيستي واقعي اش تطابق ندارد. او نمي داند براي طغيان عليه زندگي اي كه او را با خودش غريبه كرده است چه بايد بكند. معشوق مي گيرد اما ديري نمي پايد كه مي فهمد شوهرش و معشوقش به يك ميزان خوب هستند و اين چيزي كه او را چون خوابگردي در دنيا سرگردان ساخته چيز ديگري است. در پايان كتاب لورانس تصميم مي گيرد كه فرزندانش را به گونه اي متفاوت با اصول قراردادي محيطش تربيت كند، آخرين جملات كتاب حس تلخي را به ذهن متبادر مي سازند:

 

((لورانس موهايش را برس مي كشد، كمي آرايش مي كند. در حالي كه به تصويرش در آينه كه رنگ پريده و گرفته و خسته است خيره شده است در دل مي گويد: ديگر از من گذشته، ولي بچه ها نبايد شانس شان را از دست بدهد. چه شانسي؟ حتي خودش هم نمي داند.))

 

اين حس تلخ از اينجا نشات مي گيرد كه لورانس علي رغم تمام تجربه ها و اين در آن در زدنهايش نمي داند فاصله گرفتن از خويشتن حقيقي خويش است كه او را ملول ساخته، او مي داند كه خوشبخت نيست و خوشبخت زندگي نكرده و مي خواهد از تكرار سرنوشت خودش براي بچه هايش جلوگيري كند، مي داند كه بايد طغيان كند اما قسمت تلخ ماجرا اينجاست كه نمي داند چگونه، نمي داند كه بايد خودش باشد و به فرزندانش هم همين را ياد دهد.

 

تصاوير زيبا يك عكاسي از جامعه است، مجموعه اي است از تصاوير زيبا، ولي تلخ. تصوير سينه ريز درخشنده و گرانقيمت كه با دستان ژان شارل بر گردن لورانس آويخته مي شود، اگرچه تصويري زيباست ولي تلخي محبتي بدلي و فقدان صميميتي واقعي و گرم را به رخ مي كشاند.

 

اين رمان علي رغم داشتن قلمي گيرا و ايجازي دوست داشتني، تخطي هاي زيادي از خط روايت دارد، به اين ترتيب كه راوي مدام  بين راوي داناي كل، سوم شخص محدود به ذهن لورانس و اول شخص (لورانس) تغيير جهت مي دهد.

چيزي كه من از آن به عنوان تخطي در روايت ياد مي كنم توسط يوسا با همدلي، نگارشي تجربي فرض شده است. از يكي از پاورقي هاي مترجم (ص179)، مي توان حدس زد كه وي روايات اول شخص را از زبان خود سيمون دوبوآر دانسته، با چنين ايده اي از مترجم بايد اثر را فرا داستان كه زير مجموعه ي پست مدرن است دانست و در آثار پست مدرن تخطي از روايت به جاي عيب، مزيت تلقي مي شود. البته پر واضح است كه اگر چنين ايده اي از جانب مترجم مطرح بوده باشد، اشتباه است، زيرا هيچ جايي از كتاب اسمي يا كدي وجود ندارد كه بفهميم "من راوي" خود دوبوآر است، از طرف ديگر در جاهاي بسياري مي توان حتم كرد كه "من راوي" لورانس است:

ژان شارل ترغيبم كرد كه به اين سفر بروم، شوهرم عقيده داشت كه اگر من نباشم، آنها راحت تر مي توانند با هم ارتباط برقرار كنند. (ص180)

راوي داناي كل داستان، قضاوتگر هم هست كه اين نوع روايت هم امروزه ضعف محسوب مي شود:

«لحنش خودپسندانه شده است، دهانش را غنچه مي كند و لبخندي وقيح روي لبهايش مي نشيند.»(ص55)

 

رمان تصاوير زيبا، رماني است كه اگر چه در زمره ي رمانهاي ادبيات متعهد جاي دارد، اما در عين حال راحت خوان و ساده فهم است. اين رمان توسط انتشارات هاشمي به چاپ رسيده است.

نظرات کاربران
متن نظر :